نفوذ جوان بر گروه همسالان

«به جوان، جوان نگویید بلکه بگویید جهان .»

واژه جوان در لغت تداعی کننده توانایی، بالندگی، اقتدار، سلامتی، شادابی، سرور، سرزندگی، حرکت، فعالیت، جنب و جوش، خروش، جوشش، صداقت و احساسات و قطاری از این واژه های زنده است . شاید بد نباشد بدانیم در دنیای واژه ها سه دسته داریم که فرصت جوانی 2 را تعریف می کنند:

الف) واژه های زنده و بالنده; مثل جوان، بهار، آب، روان، توفیق، رشد، پیروزی، عزت، افتخار، محبت، محبوبیت، مقبولیت، مشروعیت، احترام، حرکت، شادابی و بالندگی .

ب) واژه های خنثا که در حقیقت نحوه استفاده از آن ها، به آن ها معنا می دهد و تلخی یا بالندگی شان را ترسیم می کند; مانند: روز، شب، ماشین، چوب، لباس .

ج) واژه های تلخ و گزنده; چون پیری، خستگی، بیابان، شکست، ذلت، طرد، بی احترامی، سکون، سیاهی، غم، اندوه، رکود، پوچی، بی انگیزه گی، سربار، بیکار و بیمار .

برخی روان شناسان، مانند وین دایر و فرانکل و مورفی، معتقدند کاربرد هر چه بیش تر یا باورمندی هر چه بالاتر به واژه هایی مانند خزانه واژگان زنده و بالنده بر روان آدمی اثر مثبت و فوق العاده می گذارد و در صورت باور و استفاده هر چه بیش تر از این واژه ها، آدمی به مرحله همزیستی، همنوایی یا هم شکلی با این واژه ها می رسد و خود در دل این واژه ها تجسم می یابد .

از طرف دیگر، چنانچه فردی همواره با واژه های تلخ و گزنده و بازدارنده سر و کار داشته باشد و باور کند که زندگی بیابانی است ذلت بار که او در سیاهی آن غم می کارد و اندوه درو می کند، رو به مرزهای پوچی پیر می شود و در یک طرد بزرگ از تمام توفیقات به یک بیمار تمام عیار تبدیل می شود، کم کم و بعد از گذشت مدتی از زمان همان می شود که می اندیشد; چرا که به قول روان شناس معاصر شاگتی گواین: «تو همانی که می اندیشی .» 3

حال اگر با اندیشه های مثبت و واژگان زنده سر و کار داریم، بالنده می شویم . و اگر با افکار پوچ و تلخ و واژگان گزنده سر و کار داشته باشیم، پژمرده می شویم .

جوانی در حقیقت دورانی از عمر است که از فرصت ها و توان ها آکنده می نماید; یعنی اوج توانمندی های انسان در این سنین می گذرد . شاید در مقام تشبیه بتوان این دوران را در قالب تمثیلات زیر پررنگ تر مطرح کرد:

از منظر و نگرش طبیعی، جوان یعنی راس قله زندگی .

از منظر زیبایی و زیبایی شناسی، جوان یعنی گلستان و دوران شکوفه دهی زندگی .

از وجه تمثیل به دریا، جوان یعنی موج و برخاستن .

از وجه تشبیه به فرود و فراز، جوانی یعنی دوره اوج گیری .

از منظر گاه هوش و توان و استعداد، جوانی یعنی دوران بالاترین کشف ها و شدن ها .

از منظرگاه حرکت و روان شدن، جوانی یعنی بالاترین سرعت و وصول به اهداف .

و از زاویه توانایی جسمی، جوانی یعنی سلامتی و شادابی .

موارد فوق و موارد مشابه همگی در حقیقت دنیای جوانی را به عنوان دنیای فرصت ها به ما معرفی می کند . از این رو، حضرت رسول (ص)، پیامبر رحمت و محبت، می فرماید: «علیکم بالشباب لانهم ارق افئدة; 4 بر شما باد به جوانان [و توجه بیشتر به آنها] زیرا احساسات رقیق و قلب های حساس دارند .

جامعه ایرانی در طول تاریخ و در بعد ارزش ها و مبانی فکری و علمی و عقیدتی نشان داده است که بهترین، سالم ترین و فداکارترین جوانان را تربیت و به دنیا عرضه داشته است .

جوان ممتاز

جوان ممتاز دارای سه بعد مهم است:

الف) مشورت می کند .

ب) تامل می کند .

ج) با دقت انتخاب می کند .

امروزه عقیده بر آن است که اغلب موفقیت ها در دوران جوانی یا تحقق می یابد و یا مقدمات تحقق آن فراهم می گردد; فرضا علاقه یک جوان در دوران تحصیل به تحقیق کم کم او را با اصول و فنون پژوهش و مقاله نویسی آشنا می سازد و حتی شاید در دوران تحصیل آثار مهمی تولید کند، چه بسیار جوانانی که در زمان تحصیل از جهت پژوهش و نگارش و تحلیل به موفقیت هایی رسیده اند و همپای استادان خودشان ظاهر شده اند . بعضی نیز در دوران تحصیل جهت کسب تجارب و فنون و نه صرفا دانش و رموز محض می کوشند و حتی پس از فراغت از تحصیل این فرایند را ادامه می دهند و منشا خدمات و تحولات بسیار می شوند . جوان ممتاز و هدفمند همواره با توکل حرکت و با امید عمل می کند و فعالیت هایش طبق برنامه را جهت می دهد; چرا که به قول ادوارد دبنو: افراد بی برنامه و بی هدف عادت دارند آینده را تار و گذشته را مصیبت بار ببینند; لذا در تخریب خود تسلیم می شوند .» 5

و به همین خاطر است که توماس کارلایل می نویسد: «آدمی که نمی داند به کجا می رود نسبت به هر بادی که می وزد موافق است » 6

جوانی و یادگیری

«آنگاه که از یادگیری بازمانید، به رشد خود پایان داده اید .» 7

در دنیای امروز بحث آموزش مادام العمر8 مطرح است و این امر باید برای جوانان عزیز یک باور و اساس قانونی به شمار رود . امروزه یاد گرفتن بیش از همه دوران های گذشته اهمیت دارد . در گذشته اگر انسان به دانش های محدودی مسلط بود کفایت می کرد; ولی در دنیای متلاطم و متحول امروز آموزش مداوم بسیار ضرورت دارد .

امروزه تنها مهارت های ارزشمند فرد می تواند ضامن ادامه موفقیت و رشدش باشد . کسانی که پیوسته می آموزند و دانش و مهارت خود را افزایش می دهند، بر ارزش اجتماعی خود می افزایند . امروزه سه چیز در زندگی ما گریزناپذیر است:

  1. فرصت های محدود
  2. توان های نامحدود
  3. دگرگونی های معدود

جامعه های امروزی زیر بمباران های تحولات و دگرگونی قرار دارند . پس هوشمندانه ترین راه این است که در تمام طول عمر خود پیوسته بیاموزیم; برای همخوان شدن باوضعیت های تازه آماده شویم و به اصول زیر توجه داشته باشیم:

  1. علاوه بر سختکوشی (پشتکار) هوشمندانه تر کار کنیم .
  2. موفقیت ها به مرور حاصل می شوند و چیزی که ارزش انجام شدن دارد، لازم نیست در همان گام نخست یکباره کامل گردد .
  3. آنچه انگیزه آفرین است به انسان انگیزه می دهد .
  4. هرگز، هرگز، هرگز به رغم فراوانی ناکامی ها و شکست ها از پای ننشینید .
  5. نباید در مراحل تجربه اندوزی و یادگیری اندیشه های خوب را زندانی کنید . بکوشید آن ها را محقق سازید .
  6. کار، تحصیل و تلاش و یافتن را تجربه کنید و همواره خود را غافلگیر کنید; چون در اوج تلاش محو فعالیت هستید و در صورت توفیق به غافلگیری خویش می رسید .
  7. کار و فعالیت و یادگیری را بسیار جدی بگیرید; ولی با خود نرم باشید .
  8. سعی کنید بزرگ بیندیشید، بزرگ عمل کنید و بزرگ باشید تا کارهای بزرگ را رقم بزنید .
  9. دوران جوانی دوران کارکرد خوب است و کارکرد خوب پیامد هدف گذاری خوب است .
  10. . همواره آدم های فعال و توانمند انسان های متفاوتی هستند; چون انگیزه های متفاوتی دارند .
  11. . اگر در جستجوی کمال نباشیم، به برتری نمی رسیم .
  12. همواره از درون خود بپرسید چگونه می توانم بهتر ظاهر شوم . این مساله شما را به کاوش درون گسیل می کند و معجزه اینجا روی می دهد زیرا کشف و شهود را خواهید دید .

جوان و برنامه

امروزه مشاهده افرادی که همیشه خوشحال و خوش بین و موفق هستند، ما را به تعجب و غبطه وا می دارد . به راستی علت چیست؟ چگونه در دل برخی از انسان ها به رغم سختی و مشکلات ظاهری، روح سبز انسانیت شکوفا می شود؟ حقیقت آن است که بسیاری از مردم، به دلیل برنامه های ناقص یا غلط، همواره سرگردان یا غمگین هستند . آن ها بدون این که بخواهند، یاد گرفته اند که فقط ناراحت و ناراضی باشند و احساس شکست کنند و در واقع زندگی را بدون برنامه ریزی بگذرانند .

برنامه ریزی در حقیقت به معنای پیش بینی عملیات با توجه به امکانات است تا برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، موفقیت را رقم بزنیم . نکته حائز اهمیت در برنامه ریزی خصوصا در دوران جوانی دقت و ظرافت و گزینش فرصت ها است . از این رو، «دقت و ظرافت در برنامه ریزی، از وسیله و امکانات مهم تر است .»  

برنامه ریزی همواره به داشتن سه افق و دید نیازمند است; یعنی:

افق دور که همان دور اندیشی است;

افق روشن که همان آگاهی و روشن بینی است;

و افق باز که همان دوری از تک بعدی است .

این افق ها مستلزم آگاهی و نگاه جست و جو گرانه است نه منفعل و پذیرای محض بودن . از این رو، باید نگاهی جست وجوگر به گذشته، نظری عمیق به حال و تعمقی ژرف در اطراف و نگاهی بس دوراندیش به آینده داشته باشیم . برنامه ریزی، آینده را به زمان حال می آورد . از این رو، می توانید کار را با آگاهی بیش تر در آینده رقم بزنید .

امام علی (ع) در اهمیت برنامه ریزی پیش از انجام کار می فرماید: «کسی که بدون آگاهی به عمل می پردازد، همچون کسی است که از بیراهه می رود; و چنین شخصی هر چه جلوتر می رود، از سر منزل مقصود خویش بیش تر فاصله می گیرد; و کسی که از روی آگاهی و [برنامه] حرکت کند، مانند رونده راه آشکار است .» 9

گفتنی است که پس از گذشت چهارده قرن از شخص ماندگار امیرمؤمنان (ع)، در غرب نیز همین مطلب مطرح است و «اچسون و گال » می نویسند: «اگر مطمئن نیستید به کجا می روید، خطر رسیدن به جای دیگر را با خود همراه دارید .» 10

جوان نیز باید این گونه باشد تا فرصت های موجود تلف نشوند و فرد بتواند با اثر بخشی و توانایی و کارآیی به اهداف زیبنده و جایگاه شایسته نائل شود . یکی از متفکران مدیریت «گری دسلر» می نویسد: «هر کاری که مشکل تر است، برنامه ریزی آن واجب تر می نماید .» 11 «هر چیز که به فکر آید، قابل برنامه ریزی است .» 12

امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر می فرماید: «ای مالک، کارها را چنان بر روزها تقسیم کن که روزانه مطابق برنامه، انجام وظیفه شود و امور بر اثر عدم انضباط و ترتیب، مختل و آشفته نماند . 13

«جوانی یعنی فرصت موفقیت ها و اندیشه ها»

تنها چیزی که موفقیت ها و افکار عالی ما را محدود می سازد، تفکری است که به ما می گوید «نمی توانی موفق شوی » . می توان هرگونه اندیشید; ولی باید دانست: «آن که می گوید می توانم، می تواند وآن که می گوید نمی توانم، نمی تواند»  

وقتی کسی می گوید: «فکر می کنم همیشه یک بازنده خواهم بود» ، یادگیری و تلاش را کنار می گذارد، موقعیت ها را از دست می دهد، تا دیر وقت کار نمی کند و تلاش مضاعف به خرج نمی دهد و همواره می گوید «بی فایده » است . و ناگفته پیدا است که پیشگویی اش درست از کار در می آید و موفق نمی شود; چون به خود تلقین می کند . تلقین منفی دشمن موفقیت ها است; همان گونه که تلقین مثبت عامل پیروزی ها و موفقیت ها به شمار می آید . وقتی کسی به خود می گوید: «من موفق خواهم شد» و اضافه می کند به هر قیمتی این کار را خواهم کرد، تا هر وقت لازم باشد کار می کنم، تا آن جا که بتوانم یاد می گیرم تا جایی که نیاز باشد تغییر می کنم . بی تردید موفق می شود . چون افکار، باور، اعتقاد و حرکتش مبنای درونی دارد; او در افکار بالنده و فرازین به سر می برد . و حتی شکست را حقیقت و قسمتی از حرکت به شمار می آورد . پس انسان در هر شرایط جسمی و روحی تمام موفقیت ها یا شکست های خود را مدیون افکار خویش است .

 

 

نمونه تاثیر افکار

هلن کلر: اجازه نداد که نابینایی و ناشنوایی اش مانع از آن شود که زندگی خود را وقف انسان های بد اقبال تر از خویش کند . پس تلاش کرد، آموخت و در سطوح بالای آموزش مدرک گرفت و تمام عمر در خدمت افراد به ظاهر ناتوان به سر برد .

توماس ادیسون: در دوران کودکی از مدرسه اخراج شد، در دوران نوجوانی شکست های فراوان داشت و در جوانی پدرش به او می گفت: اگر کله ات را بشکافیم به جای مغز تکه ای گچ پیدا خواهیم کرد; ولی در اوج جوانی چنان تلاش کرد که امروزه از مشاهیر صنعت شمرده می شود و بیش از 200 اختراع به نام او ثبت شده است .

جوان و مشکلات

جوانان پیوسته با موقعیت های بزرگی مواجه می شوند که زیرکانه خود را در قالب مشکلات لاینحل از آن ها پنهان می کنند . این اندیشه گاه و بی گاه به ذهن همه خطور می کند که «چه خوب می شد اگر هیچ مشکلی وجود نمی داشت»

اساسا انسان ها برای حل مسائل و مشکلات و یافتن راه های تازه جهت حل مسائل آفریده شده اند و به نظر من:

«زندگی از جهتی مساله بزرگی است که آدمی برای حل کردن آن آفریده شده است »

مشکلات بخشی از میراث جهانند که ما را برای رهایی از خود به سوی یادگیری و تجربه می رانند . ویژگی منحصر به فرد بودن انسان تلاش پیگیر آدمی جهت تجربه اندوزی است، شما می توانید از هیچ، چیزی بسازید . حیوانات بر عکس انسان نمی توانند این گونه در صحنه حیات ظاهر شوند . انسان بودن یعنی تحمل مشکلات و همچنین عشق ورزیدن، خندیدن، گریستن، تلاش، برخاستن، به زمین خوردن و دوباره برخاستن .

از زاویه و دیدگاه کسی که مثبت فکر می کند، یک مشکل صرفا موقعیتی تازه برای یاد گرفتن است . انسان از دوران کودکی با این اندیشه بزرگ می شود . حتی نوزادان و بچه ها هم با همین فلسفه زندگی می کنند . کودک ده ماهه هر چیزی را مثل یک مبارزه می بیند، در آوردن صداهای تازه، یادگیری برداشتن اشیا، مبارزه خوردن، پرتاب اشیا و لذت پرتاب آنچه که می خورد . زندگی برای انسان یک سفر سحرآمیز توام با اکتشاف است . بچه ها وقتی بزرگ تر می شوند، با هیجانات و احساسات بی پروا و زیبا، خود را به دامان زندگی می اندازند; مسابقه دوچرخه سواری، دو، بالای نردبان رفتن و پریدن و از درخت بالا رفتن و … نمودهای این احساسات زیبا است .

گاه به دلایلی این مبارزان کوچک و شجاع به بزرگسالان یا جوانانی منفعل و پیرو که انجام کوچک ترین کارها برایشان به منزله مبارزه با هیولایی شکست ناپذیر است، تبدیل می شوند; چرا؟ شاید جواب اولیه آن این باشد که تمرین و مبارزه با مشکلات را ادامه نداده اند و مشکل را معضل لاینحل تصور کرده اند . در حالی که مشکل یک فرصت است . نباید فراموش کنیم که مشکلات دامنه ذهن ما را وسعت می بخشند . به قول هوراس: «بدبختی، نبوغ را نمایان می سازد و خوشبختی آن را می پوشاند .» 14

 

جوان و اشتباهات

مردی همیشه تاسف می خورد که چرا هیچ گاه خداوند با او صحبت نکرده است . روزی از دوستی پرسید: «چرا خدای بزرگ عالم هیچ وقت از آن پیام هایی که برای دیگران می فرستد، برای من نفرستاده است؟ آن دوست در پاسخ گفت: «اما خداوند که با تو ارتباط برقرار کرده است … خداوند از طریق اشتباهاتت با تو در رابطه است .» 15

اشتباهات بازخورد اعمال مایند . اشتباهاتی که برندگان مرتکب می شوند به مراتب بیش از بازندگان است; و به این خاطر است که برنده اند; زیرا آن ها با تلاش و تداوم بیش تر توانسته اند بازخوردهای بیش تر دریافت کنند . اشکال کار بازندگان در این است که اشتباه را رویدادی بزرگ و نابخشودنی تلقی می کنند و جنبه مثبت آن را در نظر نمی گیرند .

شکست ها و پیروزی ها

معمولا اشتباهات به نوعی شکست منتهی می شوند و همان طور که قبلا نیز اشاره شد، انسان توانمند شکست را قسمتی از زندگی و بخشی از پیروزی می داند . ما معمولا از شکست های خود بیش از پیروزی هایمان درس می گیریم; زیرا وقتی بازنده می شویم به فکر و تامل و تجزیه وتحلیل و سازماندهی مجدد می پردازیم و طرح ها و تاکتیک های تازه بنا می کنیم، اما وقتی برنده می شویم فقط جشن می گیریم چیز تازه ای نمی آموزیم; و این خود دلیل دیگری برای گرامی داشتن اشتباهات است . زندگی توماس ادیسون در این زمینه سندی معتبر است . روزی از او پرسیدند: «از این که بارها و بارها در تلاش برای ساختن لامپ برق با شکست رو به رو شدی، چه احساسی داشتی؟»

ادیسون پاسخ داد: «من هیچ وقت شکست نخوردم و احساس شکست را نیز به خود تلقین نکردم . بلکه من با موفقیت توانستم هزاران طریقه نساختن لامپ برق را کشف کنم»

این نگرش مثبت به اشتباه، ادیسیون را قادر به ارائه خدمتی به جهانیان کرد که او را از این حیث در طول تاریخ بی رقیب ساخته است .

جوان و ریسک پذیری

رسیدن به هر هدفی همیشه مستلزم قبول خطر است . فردی ممکن است بگوید: «نه، من ریسک نمی کنم من جانب احتیاط را رها نمی کنم » . این فرد نمی فهمد تا احتیاط افراطی را کنار نگذارد به هدف نمی رسد . احتیاط معقول همیشه مطلوب است; ولی احتیاط مفرط و ترس مضاعف انسان را به اهداف موعود نمی رساند . اهداف همیشه بر سر جای خود هستند و بر این کره خاکی خداوند قانونی حاکم است که رسیدن به پاداش را به بهای قبول خطر تضمین می کند . جز این راه، راه دیگری وجود ندارد .

دوران جوانی یعنی رسیدن به یک انسان کامل و یک انسان کامل بودن، بسیار ارزشمند است . انسان هایی که شهامت رداخت بهای اهداف و عشق را دارند، بسیار انگشت شمارند . انسان هدف دار و عاشق کسی است که تمام اندیشه امنیت را رها کرده، بی پروا به روی هر خطری آغوش می گشاید . پس باید زندگی را همچون معشوقی در آغوش گرفت .

 

 

نتیجه

ما انسان ها حق انتخاب داریم و خداوند حکیم در قرآن کریم نیز این حق را رسما به ما داده است انتخاب های درست، به جا، دقیق و ارزشمند حتی ما را از مقام فرشتگان بالا می برد و انتخاب های فرودین و غلط و بی ارزش ما را از حیوان هم پست تر می سازد . انتخاب حق ما است، انتخاب میان زندگی واقعی یا زیستن نباتی، انتخاب شغل یک ریسک است، عبور از خیابان هم یک ریسک است، شروع یک فعالیت علمی یا حرفه و شغل و یا زندگی مشترک نیز از این مقوله است . پس باید این ریسک ها یا انتخاب ها را در زندگی تجربه کنیم; البته این ریسک ها و انتخاب ها باید معقول، مطلوب، دقیق و حساب شده باشد . و لفگانگ گوته، مستشرق حافظ دوست و فیلسوف آلمانی، می نویسد: هر کاری را که می تونی انجام دهی یا رؤیای توانستنش را داری … آغاز کن . در جسارت تو، نبوغ و قدرت و سحر مثبت نهفته است .

ما نیز بر این عقیده ایم که: هر انسانی، خصوصا در دوران پاکی و صداقت جوانی، با ایمان به سمت یک هدف معقول با توکل و قبول خطرات و ریسک و با لحاظ احتیاط مطلوب حرکت کند، دستان ناپیدای خداوند به سمت او خواهند آمد .

جوان و تعهد

جوانی دوران تعهد وتلاش متعهدانه است . جوان انسانی مسؤولیت پذیر است که با عنایت به صدق و پاکی اش همیشه سرفراز میدان ها است . در قبول مسؤولیت ها باید نخستین قدم را خود ما برداریم . اگر جوانیم، باید حرکت کنیم . تا وقتی که در حاشیه ایستاده ایم و برای هجوم به سمت اهداف و مرزهای موفقیت آمادگی نداریم، گویا جهان در برابر ما با این نگرش ایستاده است: «خوب، مثل این که آنقدرها درباره این مساله جدی نیست و متعهدانه جلو نیامده است . هر وقت آن را جدی گرفت، به او کمک خواهیم کرد .»

از همان لحظه ای که با قاطعیت می گوییم: «من به هر قیمتی این کار را خواهم کرد، کم و بیش گام اول را به سوی همان «نبوغ و قدرت لایتناهی » برداشته ایم . هر کسی که در زندگی موفق می شود، متعهدانه تصمیم به موفق شدن گرفته است .

کوهنوردی که قله اورست را فتح کرد، یقینا به خود گفته است که «فتحش می کنم » . برای وصول به اهداف باید جدی باشیم . زندگی گاندی شاهدی بر این حقیقت است که حتی یک فرد کاملا در بند و اسیر در پشت میله های زندان استعمار نیز می تواند مسیر تاریخ یک ملت را تغییر دهد . دیزرائیلی می نویسد: «هیچ چیز قادر به متوقف ساختن اراده انسانی که حتی زندگی خود را در گرو پیشبرد هدفش می گذارد، نیست .» 16

مردم نیز همواره دنبال کسی هستند که تعهد و استقامتش را تحسین کنند .

جوان و تلاش

جوان پر تلاش دریای واقعی است; او باید با خود زمزمه کند:

دریایم و نیست باکم از توفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است 17

برای شاد زیستن و جهان ماندن و جهانی شدن و پا به عرصه جاودانگی گذاشتن و جاودانه شدن حرف اول و آخر تلاش است . در زندگی بسیاری از بزرگان، نوابغ، دانشمندان سخنوران ومحققان مقوله تلاش و کوشش فوق طاقت بشری جاری است . البته چون اهداف بلندی در سر می پروانند، همواره از آن لذت می برند .

پیشرفت در هر زمینه ای با تلاش میسر است . ما به تلاش نیاز دارم; زیرا طبیعت ما آن را «طلب » می کند; زیرا تلاش، امتیاز و اشتیاق انسان برای یادگیری، خودآزمایی، آزمایش و تجربه است . اشتباه اغلب مردم این جا است که تنها برای رسیدن به اهداف نهایی کار می کنند ونه برای لذت از کار کردن; و به همین خاطر است که وقتی به اهداف مورد نظر خود نمی رسند، دچار یاس و افسردگی می شوند .

تلاش در این جا به معنای زیاده خواهی، زیاده طلبی یا غرق شدن در هرج و مرج نامحدود نیازهای تمام ناشدنی نیست . تلاش یعنی سعی در رقم زدن استارت ها و مراحل موفقیت جهت رسیدن به اهداف ارزشمند . اگر ما به خاطر عشق به کار و مسؤولیت تلاش کنیم، دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت . نتایج همواره فرا می رسند; زیرا این یک الزام است، یک «باید» است، یک قانون است، اما اگر نتایج تاخیر داشتند یا در آن زمانی که شما انتظارشان را می کشیدید از راه نرسیدند، اجازه ندهید که این مساله تمام هفته یا سال شما را خراب کند، نتایج همیشه از راه می رسند . بیایید از همین لحظه تصمیم بگیریم به خاطر عشق به کار کردن کار کنیم و این مانند شاد بودن است یعنی یک تصمیم است . به قول جیمز ام . باری: «راز شاد زیستن، انجام دادن آنچه دوست می داریم نیست . دوست داشتن آن چیزی است که انجام می دهیم .» نیوتن می گوید: اگر من به جایی رسیده ام، بر اثر کار و کوشش است . 18

پی نوشت ها:

  1. تعبیر زیبای آقای احمد ناصری از شعر بسیا شیوای حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی (ع) که می فرماید: اتزعم انک جرم صغیر و نیک انطوی العالم الاکبر .
  2. Young oportionity
  3. شاگتی گواین، تو همانی که می اندیشی، تهران: [بی نا]، سال 1378 .
  4. به نقل از یادداشت های روایی، حجة الاسلام شیخ احمد ناصری، ص 18 .

5و6 . به نقل از دکتر رحمانی یادداشت های پراکنده، ص 22 .

  1. مدیریت بر قلب ها، کن بلانچارد، ترجمه دکتر عبدالرضا رضایی نژاد، ص 26 که تعبیر ذیل را بکار برده است:

8 When you stop Learning, you stop growing Long life learning.

  1. نهج البلاغه، خطبه 154، ترجمه محمد دشتی .

Meredith Damien Gall: ThridTechiques in the clinical supervision …

  1. . Keith A. Acheson

chapter h.p.112-1998

11و12 . مبانی مدیریت، گری دسلر، ج 1، ص 156 .

  1. نهج البلاغه، نامه 53، ترجمه محمد دشتی .
  2. راز شاد زیستن، اندرو متیوس، ترجمه وحید افضلی راد، ص 102 .
  3. همان، ص 103 .
  4. همان، ص 110 .
  5. در کوچه باغ های نیشاور، محمدرضا شفیعی کدکنی .
  6. اختراع گامی به سوی تکامل، رضا ناظمی، ص 129 .

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *