ویژگی های جوان 2

ویژگی های جوان (قسمت دوم)

در شماره ی قبل به بحث و بررسی درباره ی ویژگی های بارز دوران جوانی; استقلال طلبی و هویت طلبی پرداختیم و در این شماره ارایه ی بحث را با تبیین ویژگی «عاشق پیشگی» ادامه می دهیم.

خصلت سوم: عاشق پیشگی

مرا اسیر محبت کن،

که چون پروانه را شمعی نسوزاند نشیند بر سر صد گل سحرگاهان

حالت رؤیا و عاشق پیشگی چنان بر سال های جوانی سایه می افکند که پیوسته دل بسته و دل می کند. البته نمی توان خصوصیات مثبت دیگر مانند عرفان طلبی، اخلاق گرایی و معنویت خواهی را انکار نمود، اما مساله ی اصلی این است که شرایط گوناگون افراد و حساسیت این دوره و عدم دسترسی به رهنمودهای لازم، موجب اشتباه در انتخاب محبوب حقیقی می شود. در این نوشته قصد نداریم عاشقی را مذمت کنیم، بلکه می گوییم، اصلا ما عاشق به دنیا می آییم و قصد داریم معشوق واقعی را انتخاب کنیم. (1)

نکته ی اصلی این است که اولا، معشوق انتخاب ما باشد و ثانیا، آن محبوب در شان و شایسته ی انسان باشد.

مشکل اساسی این است که جوانان محبوب هایی را برمی گزینند که دردی از آن ها دوا نمی کند.

در همین راستا مشاهده می کنیم که قهرمانان بی معیار و گاه فریبکار، (2) خوانندگان و هنرپیشه هایی که بیشتر نقش فضیلت را بازی می کنند و یا فردی از جنس مخالف سوژه ی این عشق است و متاسفانه این عشق پایدار نیست، چرا که ریشه ی محکمی ندارد;

عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود

البته قهرمانان را می توان دوست داشت، اما نمی توان آن ها را به عنوان محبوبی که قلب، را اشغال کند، قبول کرد. قلب، این کانون احساس و عاطفه که نیروی حرکت اعضا را تامین می کند، نباید در سیطره ی موجودی محتاج و فقیر قرار گیرد. این قلب خانه ی کس دیگری است، قلبی که حتی کار فیزیکی آن را نیز نشناخته ایم. (3)

محبوب های تحمیل شده به دنبال نیازهای خود هستند و نمی توانند برای رشد و کمال انسان کاری بکنند.

اما عشق به جنس مخالف، چه برای پسر و چه برای دختر، باید در بستری سالم ارضا شود. از آن جا که در بینش دینی همه ی نیازهای آدمی محترم شناخته شده، آن بستر سالم و پایدار نیز با ازدواج و تشکیل خانواده تامین می شود; کانونی که عشق و رحمت پالایش شده ی آن تضمین شده است.

در عین حال، همه ی این موارد در شکل مثبت خود نیز برطرف کننده ی نیاز گسترده و دل بزرگ آدمی به ویژه جوان نیست.

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم

جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

بر سنگ نمودیم که ببینیم رخ دوست

جان ها به لب آمد رخ دلدار ندیدیم

دست نوشته ها و دل نوشته های جوانان در تجربه ی این گونه عشق ها، داستان های نافرجامی را رقم زده است که با همه ی تلخی ها حاوی تجارب خوبی است. (5)

اما محبوب واقعی کسی است که کامل، بی نیاز، دارا، توانا، نزدیک، زیبا و مهربان باشد. کسی که مرا برای خودم می خواهد نه برای خودش. آن که مرا نردبان خواسته های خود قرار نمی دهد. خوب است به قسمتی از گفت و گوی برخی از این جوانان که با یکدیگر ارتباط عاشقانه (6) برقرار کرده اند، توجه کنید:

س: آیا حاضرید اگر شرایط مهیا شود، با همین دخترانی که با آن ها ارتباط برقرار کرده اید ازدواج کنید؟

ج: به هیچ وجه!

س: چرا؟

ج: چون برای زندگی مشترک در بلندمدت قابل اعتماد نیستند. دختری که این گونه ساده و بدون هیچ قید و بندی مرا به دوستی انتخاب می کند، از کجا معلوم فردا با کس دیگری روی هم نریزد و طرح دوستی نیاندازد. به این گونه دختران برای ازدواج نمی توان اطمینان کرد. به نظر شما آیا دختری که زیباترین عکس ها را برای ما می فرستد و نامه های عاشقانه می نویسد، بدون این که ما را دقیقا بشناسد، قابل اعتماد است؟

آدم ها در زیباترین شکل عاشقی، پاسخ دهنده ی نیاز خود هستند. این محبوب واقعی کسی جز خدا نیست. خدایی که

  1. رحمن: بخشنده است و گیرنده نیست.

2.رحیم: مهربان است و در محبتش سیاست ندارد که علف بدهد تا شیر و پشم و کشک بگیرد، چرا که بی نیاز (صمد) است.

  1. نزدیک است: از رگ گردن نزدیک تر و فاصله ی بین تو و قلب تو است. (7)
  2. داناست، که علیم نامیده شده است.
  3. تواناست، چون قدیر است.
  4. زیباست، چرا که جمیل است; حسن آن دارد که یوسف آفرید.

و این انتخابی درست و جاودانه است که عاشقان فداکار ساخته و پاسخ گوی همه ی ابعاد وجود آدمی است. پس خدا را سپاس گوییم که به سنگ، جوشش و به خاک رویش و به آسمان بارش و به انسان ارزش داد.

این عشق همان عشقی است که به انسان مسؤولیت می بخشد، زیرا بدون ناظری در هستی، مسؤولیت پشتوانه ای ندارد. اما او نور هستی است (8) و بدون نور او نمی توان بار تعهد ریشه داری را بر شانه نهاد. در شهر نابینایان چه با لباس باشی و چه عریان! و در شهر ناشنوایان، چه ناسزا بگویی، چه حرف نیک!

چون بی سر و پا باشد اوضاع فلک چونین در سر هوس ساقی، در دست شراب اولی

پس آن چه او داده بازدهی می خواهد و نباید نعمت ها را راکد گذاشت که عذاب دارد و اگر هم تحرک و شکری داشتی، زیادی توسعه ی خودت و وجودت پاداش توست. (9)

خدا نمی خواهد که، از نعمت ها بهره نگیریم، بلکه می خواهد که با نعمت های او عصیان و گناه نکنیم، چرا که گناه، مبارزه با قانونمندی ها و نظم عالم است و ضدیت با این قانون ها و بی اعتنایی به قواعد او ضربه و صدمه ی متقابل دارد. وقتی از شهید چمران پرسیدند، چرا در چهار گوشه ی اتاقت آیه ی «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و…» را نوشته اید، پاسخ داد: «می خواهم هر لحظه و به هر طرف که نگاه می کنم، این پیام را به یاد بیاورم که هستی با شعور، با نشاط و آگاه است » .

البته محبوب های دیگری هم هستند که عشق به آن ها همان عشق به خداست; چنان که فرموده اند: «احب الله من احب حسینا; خداوند، دوستدار حسین را دوست دارد»

این همان عشقی است که هدایت می کند، نجات می دهد و بدون شراب مست می کند. چنان که در خاطره ی رییس دانشکده ی معارف اسلامی امام صادق (ع) آمده است: یک دانشجوی فرانسوی – که فلسفه می خواند – در شهر لیون، خواستار شرکت در جلسه ی عزاداری امام حسین (ع) می شود. به او آدرس «مسجد ژیور» که در آن مراسم عزاداری برگزار می شد، داده می شود. «آقای دکتر ایوبی » رییس دانشکده از جوان دانشجو می خواهد پس از مراسم، احساس خود را از طریق پست الکترونیکی بازگو نماید. فردای آن روز دانشجوی فرانسوی در پیامی که برای دکتر می فرستد، چنین می نویسد:

«دوست گرامی، من به مسجد آمدم، چون قطره ای از اقیانوس، برای اولین بار در سوگ یک مرده گریستم، مرده ای نه مثل دیگر مردگان، مرده ای که به رغم گذشت بیش از یک هزاره، گویی هنوز زنده است، دیشب را مست سر بر بالین گذاشتم، و برای اولین بار مست بودم، بدون آن که قطره ای شراب خورده باشم و این مستی را مدیون تو هستم و از تو هزاران بار متشکرم، هزاران بار» (10)

  1. خود شیفتگی

گر چه خداوند، غریزه ی خود دوستی و خود خواهی را در وجود ما نهاد و این حس موجب حفظ و مصونیت انسان در خطرات می شود، اما هیچ چیز در شکل افراطی آن سرانجام خوبی ندارد.

خودشیفتگی موجب تضعیف حس احترام به دیگران و عدم شناخت حق آن ها است و علاوه بر این هرز رفتن انرژی های خود جوان را نیز به دنبال دارد.

گاهی مشاهده می شود که ساعات زیادی از عمر یک جوان در برابر آینه و آرایشگاه ضایع می شود و لباس هایی خوب با اندک تغییری در مد کنار گذاشته می شوند، توقعات بالا می رود و تحمل پایین می آید. این خودشیفتگی به از خود بیگانگی منتهی می شود.

این احساس اگر هدایت نشود، موجب از بین رفتن اطمینان و اعتماد به نفس در بین جوانان و نوجوانان می شود. نویسنده ی کتاب «در غرب چیزی نیست » ، چنین گزارش می کند: «در میان جوانان، توجه به ظاهر و قیافه ی شخصی و نیز جثه و هم شکل شدن با بازیگران زیبا اندام و قوی هیکل فیلم های ویدیویی و تلویزیونی شایع شده است و حدودا 100 هزار جوان دختر و پسر (تحقیقات دسامبر 1992) را به فعالیت های بدن سازی در کلوپ ها و باشگاه های ورزشی و یا به طور خصوصی جذب کرده است.

تقلب و حقه بازی در مسابقات ورزشی یا نیرومند جلوه دادن با استفاده از داروهای نیروزا (دوپینگ) نیز مانند دیگر مفاسد و بی بند و باری ها، از غرب به دیگر کشورهای جهان، از جمله ایران سرایت کرده است.

این داروها در دختران و پسران عوارض جانبی فراوانی دارد…» . (11)

در هر حال این خودخواهی، جامعه را که به ایثار و فداکاری نیازمند است (و البته این نیرو در جوان نهفته است)، راکد نگه داشته و خود فرد را ساکن، بلکه دچار عقب گرد می کند. خود شیفتگی طوفانی سهمگین به دنبال دارد.

اما با معیارهایی که در باب عاشق پیشگی گذشت، جوان از خودشیفتگی به خدا شیفتگی می رسد. این بینش مراقبت از خویش را با دستورهای خداوند که برای رویش آدمی است، همراه می کند: «حی علی الفلاح; بشتابید برای رویش » !

این بینش هم چنین روح فداکاری را زنده می کند و از محور بسته ی خویش بیرون می آورد. جوان با این حرکت نیروهای باطنی خود را آزاد می نماید و استعدادهایش بالاتر از شکوفایی جهت می یابد، زیرا عبد آزاده ای است که شکل گرفته. بخار آزاد هرز می رود، اما در یک سیستم حرکت و نور می آفریند. پس احساس مسؤولیت نسبت به انسان ها و مشکلات آنان از خدا خواهی ریشه گرفته و آدمی را عاشق سرنوشت مردم می کند. در این تلاش گرچه می خواهیم سودی به دیگری برسد، اما باطن خودمان پالایش می شود و به رویش می رسیم.

ندای «حی علی الفلاح » در اذان برای به جنبش در آوردن همین قابلیت ها است; بشتابید برای روییدن.

وقتی علی (ع) در هوای گرم به کندن زمین می پردازد و قنات حفر می کند و ناگهان آب به ضخامت گردن شتر فوران می کند، در همان جا قلم و پوستی طلبیده و قنات را وقف می نماید، این از خودگذشتگی، علی (ع) را بر فرا